داخلی اقتصاد خبر
 
کد مطلب: 44894
 
لابی های بزرگ پشت پروژه های سدسازی
 
با توجه به میزان منابع آب و سرانه مصرف، ایران از جمله کشورهایی به شمار می آید که با بحران کمبود آب مواجه است.
تاریخ انتشار : شنبه ۸ فروردين ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۱۷
با توجه به میزان منابع آب و سرانه مصرف، ایران از جمله کشورهایی به شمار می آید که با بحران کمبود آب مواجه است. بحرانی که به گفته عیسی کلانتری وزیر اسبق کشاورزی جمهوری اسلامی ایران، می تواند تهدیدآمیز تر از خطر اسرائیل باشد. بسیاری از تالابهای ارزشمند این سرزمین کاملاً خشک شده و بحران پارک ملی دریاچه ارومیه نیز گریبان منطقه آذربایجان را گرفته است. پدیده گرد و غبار اخیر در اهواز نیز پاسخی به سوء مدیریت دولتمردانی بوده که طی سالهای گذشته جان هورالعظیم را گرفته بودند و البته بلایش نصیب شهروندان نجیب خوزستان شده است. زاینده رود اصفهان دیگر زنده نیست و سپاهان به حال سی و سه پل می گرید. "هامون" و "بختگان" به تاریخ پیوستند و "شادگان" همچون "پریشان"، دردمند است. به راستی با شاهکارهای بی بدیل طبیعت ایران چه کرده ایم؟! چه پاسخی در محضر تاریخ به پرسش های نسل های بعدی خواهیم داد؟!


در ارتباط با شکل گیری این بحران زیست محیطی شاید در حال حاضر هی چیک از مسئولان عالیرتبه جمهوری اسلامی به اندازه معصومه ابتکار، در مقابل انتقادات قرار نداشته باشند. معصومه ابتکار، متولد 1339، دارای دکترای ایمونولوژی، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در ایران است؛ مسئولیتی که طی 8 سال صدارت دولت اصلاحات نیز بر عهده این بانوی اصلاح طلب بوده و البته عضویت در سومین دوره شورای اسلامی شهر تهران را هم در کارنامه خود می بیند. نخستین بانوی جهان که به دلیل «تعهد و احساس مسئولیت در قبال حفظ کره زمین» موفق به دریافت جایزه "یک عمر دستاورد" بنیاد جهانی انرژی شده است و پس از دریافت این جایزه در سال 2014 به "بانوی محیط زیست جهان" شهرت پیدا کرد و البته پیش از آن در سال 2006 نیز جزو هفت «قهرمان زمین»، توسط سازمان ملل متحد معرفی شده بود.


* خردادماه سال جاری، خبرگزاری جهانی طبیعت با انتشار خبری، «بحران شدید آب» را بزرگترین چالش ایران در دوران معاصر خواند. در این گزارش تصریح شده که بر اساس مستندات راهبردهای بین المللی آینده (FDI)، ایران از سالها پیش در معرض بحران آب قرار داشته اما طی سه دهه اخیر برای جلوگیری از آن گامی برنداشته است. بر اساس شاخص های معتبر جهانی، برای حفظ وضع فعلی تا سال 2025 باید 112 درصد به منابع آب قابل استحصال کشور افزوده شود که این مقدار با توجه به امکانات و منابع آب موجود، غیرممکن به نظر می رسد. ترسیم شما از ابعاد وضعیت بحرانی آب در ایران چگونه است؟

ابتدا باید تصویر جهانی را ترسیم کنیم. اواخر بهمن سال جاری تدوین پیش نویس قرارداد جدید کنوانسیون تغییر اقلیم در ژنو نهائی شد. دو هفته مذاکرات و نشست های کارشناسی نفسگیری انجام گردید که البته ایران نیز در این مذاکرات حضور داشت. مباحث حول تشکیل یک پروتکل جدید ذیل کنوانسیون تغییرات آب و هوا جهت جلوگیری از روند گرم شدن و پیشگیری از 2 درجه افزایش دمای زمین بوده است زیرا دانشمندان بر این عقیده هستند که ادامه روند کنونی، آسیب هائی جدی به حیات بشر روی کره مسکون وارد خواهد کرد. بنابراین موضوع تغییر اقلیم، مسئله ای بسیار جدی است که آثار و عوارضش هم گوناگون خواهد بود؛ طوفان های شدیدی که در برخی از نقاط دنیا اتفاق افتاده از باران و برف و سرمای بیش از حد در شرق آمریکا و طوفان های مهیب در اقیانوسها گرفته تا آب شدن یخ های قطبی و بالا آمدن سطح آب دریاها و به عبارتی بارندگی بیش از حد در برخی نقاط و خشکسالی بیش از حد در سایر نقاط، نشانگر عوارض تغییر اقلیم است. ما متأسفانه روی کمربند خشکی قرار گرفته ایم؛ کمربندی که از غرب آفریقا شروع می شود و تا آسیای میانه هم ادامه دارد و کشورها را به صور مختلف، متأثر از خود می کند. پس، این یک مسئله جدی در سطح جهان است و سندی که الان پیش نویس آن تهیه شده و تا پایان سال 2015 نیز باید امضاء شود تا تبدیل به یک اراده جهانی گردد در واقع به شناخت موضوع و تعهدات بین المللی برای کاهش گازهای گلخانه ای کمک خواهد کرد. بحث انطباق و توانمند سازی جوامع در این سند گنجانده شده تا جوامع بتوانند شیوه زندگی خود را با این آسیب ها و تهدیدات همسان کنند و تاب آوری بیشتری داشته باشند و در مقابل بتوانند آثار و عوارضش را هم کاهش دهند؛ حتی مسأله خسارتها و تحریم کشورهائی که در ارتباط با کاهش گازهای گلخانه ای همراهی نمی کنند نیز در این متن گنجانده شده است. مسلماً کشورهای صنعتی در این ارتباط مسئولیتی تاریخی خواهند داشت زیرا تعهداتشان بیشتر از کشورهای در حال توسعه است چون سابقه گرم شدن زمین عمدتاً مسئولیتش تاکنون بر عهده آنها بوده که از نظر صنعتی، نیروگاهی و مصرف سوخت های فسیلی خیلی جلوتر از سایر کشورها بوده اند. البته کشورهائی مثل ایران هم در حال حاضر رتبه های خیلی بالائی در شکل گیری این بحران دارند. متأسفانه ما در بخش انرژی، مصرف کننده خوبی نیستیم؛ الگوی مصرف مان خیلی بد است و در سطح بالائی، پرت انرژی داریم. عوارضش هم پدیده خشکسالی و طوفان های گرد و غباری است که بخشی از آن از منطقه و بخشی نیز از داخل کشور می آید. برای واکنش سریع نسبت به این بحرانها، به پیش آگاهی و آموزش لازم و تجهیزات کافی نیاز داریم تا بتوانیم در مواجهه با این طوفان ها، از آسیب ها مصون بمانیم. مرحله بعد این است که با روش صحیح، منابع آب کشور را حفظ و مدیریت کنیم در حالی که الان منابع آب ما به هیچ عنوان، صحیح مدیریت نمی شود. هم تبخیر خیلی بالائی در سدها داریم و هم الگوی کشاورزی مان راندمانش خیلی پائین است. جالب اینکه محصولاتی با نیاز آبی فراوان مثل سیب زمینی کشت و صادر می کنیم! باید آب مجازی در محصولاتمان محاسبه شود و ببینیم که چه میزان آب را صادر می کنیم! الان بسیاری از کشورها برای مدیریت منابع آبی خود وارد کشت فراسرزمینی می شوند و در داخل کشورهای دیگر زراعت خود را انجام داده یا با کشورهای پر آب وارد تجارت می شوند. همین الگوی دامداری ما با این روند خشکسالی و حضور دام بیش از حد ظرفیت مراتع، این عرصه های ارزشمند را دچار فرسایش کرده است. این مسائل جداً نیاز به چرخش و بازنگری دارند. شناسائی و مقابله با کانون های گرد و غبار از طریق تثبیت خاک، بوته کاری و مالچ پاشی، هر کدام از اینها به لحاظ فنی و علمی بحث های مرتبط با خودش را می طلبد. احیاء تالاب ها، رودخانه ها، توجه به چرخه هیدرولوژیک آب، همه این موارد مستلزم این است که تصویری جامع در این ارتباط داشته باشیم. هر کشوری به اقتضاء نوع اقلیمی که دارد با این مسئله مواجه می شود و برنامه ملی خودش را تنظیم می کند. ما نیز توانستیم چند ماه پیش برنامه اقتصاد کم کربن را در دولت تصویب کنیم، برنامه مدیریت آب را در شورای عالی آب دنبال می کنیم. اصلاح الگوی مدیریت آب، روش های صحیح مقابله با طوفان های گرد و غبار، حفاظت از تالاب ها و حفظ تنوع زیستی در مناطق حفاظت شده از دغدغه های جدی دولت و سازمان حفاظت محیط زیست است.

* می خواهم از بُعد دیگری به مسئله بحران آب در ایران بپردازیم. بررسی سرانه برخورداری آب کشور نشان می دهد در سال 1960 به ازای هر نفر شش هزار مترمکعب آب و در سال 1990 دوهزار مترمکعب آب در اختیار بوده و احتمالاً با روند موجود در سال 2025 میلادی حدود هزار مترمکعب آب به ازای هر نفر در اختیار خواهد بود. پیش بینی ها بر این قرار است که جمعیت ایران در افق سال 1400 به بیش از 97 میلیون نفر خواهد رسید و مقدار آب مورد نیاز برابر با 130 میلیارد مترمکعب تخمین زده می شود که تأمین این میزان آب از منابع تجدیدپذیر آبی کشور امکان پذیر به نظر نمی رسد. با این وصف وقتی افزایش نرخ زاد و ولد و ازدیاد جمعیت توصیه میگردد آیا به امکان تأمین آب مورد نیاز جمعیت اندیشیده شده است؟

بحث همین است که ما نیازمند به توسعه پایدار هستیم. یعنی فرآیند توسعه باید بتواند بدون آلودگی و تخریب و نابودی منابع پایه، شاخص های کیفیت زندگی را ارتقاء بدهد. وقتی شما در شهری زندگی می کنید که اصطلاحاً اسمش پایتخت است ظاهرش زیبا و آسمانخراشها و ساختمان های زیبا دارد ولی هوایش آلوده است در واقع این وضعیت، مظهر توسعه ناپایدار تلقی می شود. در حالی که رفتار بر مبنای توسعه پایدار به این مفهوم است که حقوق نسل های آینده نیز تأمین و تضمین گردد. متأسفانه الان هر یک سالی که از عمر زمین می گذرد و انسان از آن برداشت می کند، ماهی از دریا می گیرد، چوب از جنگل بر می دارد، از خاک بهره زراعت می برد و آب از رودخانه می گیرد، بر اثر این برداشتها زمین از تجدید خود عقب مانده به نحوی که به ازای هر سال سپری شدن عمر زمین، یک سال و نیم وقت لازم است تا توانش را تجدید کند. زمین در ذات خود قدرت بازسازی دارد ولی ما از حد گذراندیم و آنقدر برداشت کردیم و آلوده ساختیم که الان دنیا برای یک سال فعالیت خودش، یک سال و نیم فرصت بازسازی می خواهد یعنی شش ماه عقب هستیم. همین شکل برای ایران به حد بدتری دارد اتفاق می افتد. بر اساس بررسی کارشناسان الان در ایران 3.5 برابر ظرفیت کشور برداشت می شود؛ برداشت در همه چیز، در آب و خاک و هوا، یعنی برداشت توأم با تخریب و آلودگی که به مراتب بیش از ظرفیت طبیعت است. بنابراین اولین کاری که باید بکنیم این است که روندهای کنونی را اصلاح کنیم. یعنی میزان برداشتمان از منابع آب زیرزمینی، رودخانه ها و طبیعت کاملاً باید تغییر کند؛ حق آبه طبیعت باید به رسمیت شناخته شود. ما این بحث ها را در شورای عالی آب و کمیسیون زیربنائی تدوین لایحه تالابها پیگیر هستیم و در این ارتباط باید بعد از آب شرب، برای محیط زیست حق تقدم قائل باشیم یعنی اول شرب بعد محیط زیست یعنی تالاب، رودخانه و آب زیرزمینی و سپس کشاورزی و صنعت، زیرا اگر چرخه طبیعت را رعایت نکنیم دیگر آبی برای کشاورزی باقی نمی ماند. کشاورزی سنتی ما این مسئله را رعایت می کرد الان کشاورزی مدرن هم به این موضوع رسیده است ولی ما میان سنت و مدرنیته گرفتار شده ایم نه سنتمان را حفظ کرده ایم و نه موفق شدیم که روش های نوین و فناوری های جدید را به کار بگیریم. خوشبختانه در این زمینه نیز دولت از سال گذشته تسهیلات ویژه ای را برای رشد فعالیت در بخش آبیاری قطره ای، آبیاری تحت فشار و کشت گلخانه ای پیش بینی کرده است. در سفر استانی آقای رئیس جمهور به استان اصفهان، من در شهر دهاقان مشاهده کردم که کشت گلخانه ای ظرف یک و نیم سال گذشته از حدود 40 هکتار به 120 هکتار رسیده است با این روش، به ازای محصول و بهره وری بیشتر، یک دهم کشاورزی فعلی، آب مصرف می شود. ما باید مصرف آب در بخش کشاورزی را به شدت کاهش دهیم و الگوهایمان را اصلاح کنیم؛ روشهای جایگزین هم موجود است که به عنوان مثال داریم در ارومیه روی این مسئله کار میکنیم؛ با کمک وزارت جهاد کشاورزی در آنجا کار ویژه ای را با 41 روستا آغاز کرده ایم و با آموزش کشاورزان برای اصلاح الگوی کشت و آبیاری، هفت روش را با همکاری سازمان ملل و کشور ژاپن دنبال می کنیم و در مرحله دوم 34 روستای دیگر هم اضافه شده اند. باید تلاش کنیم این مسئله به خوبی جا بیفتد که البته در بین سیاستگذاران کلان این مسئله جا افتاده است امیدواریم در لایه های میانی، مدیران استانی، تصمیم گیران، شوراها، دهیاری ها، کشاورزان، تشکل های مردمی، خانه کشاورز و تعاون روستائیان هم این مسئله درک شود زیرا تحقق این موضوع نیازمند به یک عزم ملی است. چند وقت پیش با بالگرد از اهواز به سمت ماهشهر و دشت هندیجان رفتم؛ آنجا یک زمانی جلگه سرسبز خوزستان بود؛ طی ده سال گذشته که کاهش بارندگی ها اتفاق افتاده کاملاً خشک شده و زمین های شخم خورده ای که قبلاً با بارندگی دیم سرسبز بود و بازدهی خوبی برای کشاورزان داشته متأسفانه الان کاملاً خشک شده است.

* مسائلی را که مطرح فرمودید می توان منطبق بر نظر بسیاری از کارشناسان دانست به نحوی که وقتی ریشه خشکی بسیاری از تالابها، دریاچه ها و رودهای کشور را بررسی می کنیم به این واقعیت دردناک می رسیم که مدیریت سنتی بدون برخورداری از پشتوانه علمی آمایش سرزمین و همچنین سوء مدیریت، عامل مرگ بسیاری از این اکوسیستم های طبیعی بوده است. کشاورزی سنتی با الگوی کشت نامناسب در منطقه آذربایجان و اصفهان و خوزستان همراه با سدسازی های متعدد و استقرار صنایع پرمصرف آب، حیات پارک ملی دریاچه ارومیه، زاینده رود، تالاب گاوخونی و شادگان را به مخاطره انداخته است و البته آلودگی روزافزون آب تالاب انزلی بر اثر ورود پساب اغلب کارخانه ها و کارگاه های صنعتی و فاضلاب منازل نیز از نمایه های سوء مدیریت در این بخش است. دریاچه پریشان نیز همچون بختگان در حال حذف شدن از جغرافیای ایران است. همچنین خشک کردن تالاب هورالعظیم به منظور بهره برداری از میادین نفت و گاز، از کانون های اصلی شکل گیری بحران اخیر در خوزستان قلمداد می شود. باید سؤالم را این گونه مطرح کنم که سازمان حفاظت محیط زیست حداقل طی دو دهه گذشته برای پیشگیری از این بحران های بی بازگشت زیست محیطی چه کرده است؟

البته توجه داشته باشید که دوره سال 76 تا 84 به نوعی دوره توجه ویژه به موضوع محیط زیست بوده است. بعد از سالها که جنگ را گذراندیم و سپس دوره سازندگی را سپری کردیم، در دوره آقای خاتمی توجه خاصی به بحث محیط زیست به وجود آمده بود گرچه آن سالها هم به دلیل فشارهای اقتصادی با شرایط سختی مواجه بودیم و همچنان درخواست مدیران و تصمیم گیران محلی برای توسعه سدسازی ادامه داشت و یک چالش و فشار سنگینی را ما در همان دوره شاهد بودیم؛ با این وجود در همان دوره، قوانین و مقررات بسیار خوبی وضع شد، زیرساختهای بسیار خوبی فراهم گردید و رویکرد دولت در بحث توسعه پایدار یعنی همسان سازی توسعه با ملاحظات، شاخص ها و استانداردهای زیست محیطی بسیار جدی بوده است. البته خلاءها و کاستی هائی هم داشتیم و مواردی بوده که سدسازی بدون ارزیابی زیست محیطی پیش می رفت و علیرغم تأکیداتی که دولت وقت داشت ولی گاهاً توجه کافی به این امر نمی شد. مع الوصف موضوع محیط زیست برای دولت در اولویت قرار داشت و روی کانون افکار عمومی قرار گرفت و سازمان های مردم نهاد تشکیل شدند. مثلاً برای دریاچه ارومیه همان موقع یک برنامه و کارگروه ویژه ای را آغاز کرده بودیم ولی متأسفانه در دولت بعدی اجرا نشد. برنامه چهارم توسعه که بیش از 25 درصد آن با رویکرد زیست محیطی بالاخص بحث آب بوده متأسفانه هرگز اجرا نشد و آن را از اولویتها خارج کردند و اظهار می کردند که برنامه چهارم یک برنامه غرب زده است و به این راحتی یک برنامه ملی که حاصل یک اجماع بود را کلاً کنار گذاشتند. خیلی از تکالیفی که در آن برنامه لحاظ شده بود الان هم اجرائی نشده یعنی سالها با تأخیر مواجه شده ایم. در این اثنا سازمان هم ضعیف تر شد و دخل و تصرف ها در مناطق حفاظت شده نیز بیشتر شد.

* لطفاً مصادیق بیاورید.

به عنوان مثال در دولت هفتم و هشتم مطالعات جامع مناطق حفاظت شده را برای 74 منطقه انجام دادیم با کمک دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی کشور در همه استانها این مطالعات انجام شده بود که مثلاً «پارک ملی خبر» در کرمان را چگونه مدیریت کنیم و با چه مشخصات و روش مدیریتی، زون بندی کنیم به نحوی که مشخص شود کجا برای حفاظت کامل، کجا برای فعالیتهائی که می تواند منافع روستاها و جوامع اطراف آن را تأمین کند و کجا برای گردشگری مناسب است. کلیه این مطالعات آماده اجرا بوده ولی متأسفانه از سال 84 تمامی اینها به انبارها رفت و خاک خورد تا اینکه از اواسط سال 92 که دوباره به سازمان برگشتم اولین سوال من این بود که این طرح ها آن موقع آماده اجرا بود و نقشه های اجرائی داشت پس چه شد؟! گفتند هیچ! اصلاً پرونده را بسته بودند! وقتی شورای عالی حفاظت محیط زیست تعطیل می شود دیگر تمام داستان را شما بخوانید؛ کلیه کارگروه های ملی مرتبط با موضوع محیط زیست که کارگروه هائی مؤثر و اجرائی بودند مثل کارگروه کاهش آلودگی هوا کاملاً تعطیل شده بودند تا اواخر دولت دهم که گویا یک احساسی پدید آمده بود که مثلاً باید یک جلسه یا دو جلسه این کارگروه را تشکیل بدهند ولی دیگر کار از کار گذشته بود. قانون مدیریت پسماند را مجلس ششم تصویب کرد و ابلاغ هم شد آئین نامه هایش را نیز تدوین کرده بودیم ولی به کجا رسید؟ نمیخواهم بگویم دولت قبلی هیچ کار مؤثری انجام نداد ولی خیلی عقب هستیم مخصوصاً در گیلان و مازندران که الان کوهی از زباله در آن دو استان مشکلاتی را به وجود آورده است؛ شاید در برخی از شهرها کارهای خوبی انجام شده باشد ولی اصلاً جوابگوی تکالیف نبوده است. در ارتباط با دریاچه ارومیه دولت قبل هم یک تحرکاتی را شروع کرد ولی دیگر خیلی دیر شده بود و در ارتباط با گرد و غبار هم اقداماتی داشت صورت می گرفت ولی خیلی ناقص بود ضمن اینکه ما مناسباتمان با کشورهای منطقه نیز به قدری وضعیتی نامناسب داشت که به نتیجه نمی رسیدیم و اصلاً به گونه ای ورود نکرده بودیم که بتوانیم با بهبود مناسبات و شرایط، مسائل مان را در سطح منطقه حل کنیم ما خیلی از مشکلاتمان با همکاری کشورهای منطقه قابل حل است ولی دولت بهره برداری مناسبی از امکانات و شرایط آن دوره نکرده بود و الان مشکلات خیلی پیچیده و گسترده تر شده است.

* همانگونه که مستحضرید خشک شدن دریاچه ارومیه و بسیاری از رودها و تالابهای کشور و از جمله بحرانی که اخیراً در اهواز به وجود آمده یکی از عوامل اصلی شکل گیری این بحران های زیست محیطی، توسعه سدسازی در مقیاس وسیع بوده است در حالی که در دنیای کنونی، سدسازی در مقیاس وسیع، یک فرآیند تخریبی محسوب می شود. آیا توسعه سد سازی در دولت قبل همچنان ادامه یافته است؟

بله! ادامه پیدا کرده است. قانون ارزیابی زیست محیطی در قالب قانون برنامه سوم در نظر گرفته شده بود؛ در زمان دولت اصلاحات، مصادیق و آئین نامه های قانون ارزیابی زیست محیطی نیز تصویب شد و توانمندی های لازم در بخش خصوصی، شرکت های مشاوره ای، دانشگاه ها و خود سازمان حفاظت محیط زیست برای اجرای فرآیند ارزیابی شکل گرفت. دولت اصلاحات، بالاخص دولت هشتم پایبندی خود را در ارتباط با ارزیابی زیست محیطی نشان می داد. ولی متأسفانه یک نگرشی همواره وجود داشته بالاخص در بخش سدسازی که یک راه فراری پیدا کنند و به همین جهت به محیط زیست، اصطلاحاً عنوان «محیط ایست» می دادند و به عبارتی محیط زیست را مخالف توسعه معرفی می کردند و به همین جهت می گفتند که بهتر است بزنیم و در برویم؛ این تفکر بزن و در رو واقعیتش این است که در دولت های هفتم و هشتم، دولت های پنجم و ششم و حتی از اول انقلاب وجود داشته است. در اوایل انقلاب که مرحوم پدر مسئولیت سازمان حفاظت محیط زیست در زمان صدارت دولت موقت را برعهده داشتند نیز این تفکر حاکم بوده است. فشارها آن زمان خیلی زیاد بود جنگ هم شروع شده بود؛ هزاران کامیون خاک در دریاچه ارومیه ریختند تا یک راهی را برای ارومیه باز کنند؛ مرحوم پدر اعتراض کردند نامه نوشتند که با این وضعیت دریاچه ارومیه نابود می شود. سپس یک مقطعی آمدند به ایشان گفتند که سازمان را باید منحل کنید ولی مرحوم پدر مخالفت کردند و بعد استعفاء دادند و گفتند که هر کس این کار را بکند به مملکت خیانت کرده است. ایشان این جمله را گفتند تا نفر بعدی هم که آمد جرأت انجام این کار را نداشته باشد و بداند که این کار به مفهوم خیانت است. می خواهم بگویم سازمان حفاظت محیط زیست همواره یکی از ضعیف نگه داشته شده ترین دستگاه ها در دولتهای پس از انقلاب بوده است. شما فکر می کنید الان ما چه سهمی در بودجه عمومی کشور داریم؟ 0.11 درصد کل اعتبارات دولت، یعنی هیچ سهمی برای محیط زیست قائل نیستند. ما قوانین کارآمدی داریم مدیران ما نیز اختیارات قانونی بسیار بالائی دارند ولی هیچگاه آن سازمان توانمندی که محتاجش بودیم را نداشتیم و متأسفانه در هشت سال دولت قبلی، سازمان ضعیف تر هم شده است. در این هشت سال، سازمان لاغرتر شد امکاناتش ضعیف تر و فرسوده تر شد زیرا اصلاً اعتقادی به آن نداشتند و حتی یک جاهائی می گفتند که سازمان اصلاً نباید ورود پیدا کند. در ارتباط با سد گتوند، سازمان حفاظت محیط زیست در همین دولت گذشته با آب گیری این سد مخالفت کرد البته احداث سد گتوند دارای ارزیابی زیست محیطی بوده ولی مشاوری که ارزیابی زیست محیطی گتوند را انجام داده متأسفانه به کوه های نمکی اصلاً توجه نکرده بود و نسبت به این پدیده بارز طبیعی غفلت شد علتش این است که خیلی وقتها مطالعات ارزیابی کاملاً صوری بوده و جدی گرفته نمی شد. باید بگویم که اهمیت مسئله را ارومیه برای همه ما باز کرد. امیدوارم دیر نشده باشد چون روند خشکسالی کماکان با شدت ادامه دارد. البته علت بحران دریاچه ارومیه به دلیل خشکسالی نیست بلکه مدیریت ناپایدار، برداشت بی رویه از سفره های آب زیر زمینی و گسترش بی رویه کشاورزی، دریاچه ارومیه را به این روز انداخته است. به چه دلیل باید کشاورزی آن منطقه را طی دو دهه از 170 هزار هکتار به 450 هزار هکتار می رساندیم؟! با کدام منابع آب، کشاورزی را توسعه داده ایم؟! آیا غیر از این است که 12 میلیارد مترمکعب منابع آب دریاچه را کشیدند و بردند تا الگوی کشت را از انگور به سیب تغییر دهند؟! جالبتر اینکه سیب هم روی دست شان می ماند و کنار خیابان های ارومیه کود سیب گندیده، خودنمائی می کند! این رویه غلط به دلیل فقدان برنامه ریزی است که اوجش را در هشت سال گذشته دیدیم.

* البته جنون سد سازی را هم در کنارش بگذارید!

خوب سد سازی هم برای همین کشاورزی بوده است. احداث سد و برداشت بی رویه از سفره های آب زیر زمینی برای این بوده که اراضی کشاورزی را زیر آب ببرند. بحث علمی همین جاست؛ در ارومیه آثار خشکسالی خیلی کم است ولی در خوزستان سهم خشکسالی خیلی بیشتر محاسبه می شود و کلاً در فلات مرکزی ایران از جمله اصفهان، کرمان و یزد و حتی چهارمحال سهم خشکسالی بالاست. در گیلان هم خشکسالی داریم ولی سهمش کمتر است در گیلان سهم توسعه ناپایدار، فاضلاب، زباله و تخریب جنگل، بیشتر ناپایداری ایجاد می کند در گلستان و مازندران هم به همین نحو است. ولی در فلات مرکزی آثار خشکسالی مشخص بوده و به طور ملموس با پدیده تغییر اقلیم مواجه هستیم ولی در کنارش سدسازی نیز آثار خشکسالی را تشدید کرده است. با سدسازی های فراوان، انتقال آب و بی توجهی به حق آبه رودخانه ها و تالابها این بحران را تشدید کرده ایم. در ارتباط با تالاب هورالعظیم سال 1383 ارزیابی زیست محیطی آن را انجام دادیم و سازمان به شدت با بهره برداری های اینچنینی مخالفت کرده است. شما در نظر داشته باشید که بسیاری از طرح های بزرگ عمرانی در کشور در دست اقدام بود که اگر سازمان حفاظت محیط زیست در زمان دولت اصلاحات مخالفت نمی کرد معلوم نبود الان با چه بحران های عظیمی گریبانگیر بودیم. حتماً می دانید که بزرگراه تهران-شمال طرح اولیه اش چگونه بود! در قالب طرح اولیه می خواستند دو طرف بزرگراه را برای ویلاسازی و شهرک سازی واگذار کنند یعنی یک جاده ای از وسط جنگل می رفت و دو طرفش را شهرک هائی وسیع از تهران تا شمال فرا می گرفت...

*یعنی در قالب آن طرح، شهرک سازی را هم لحاظ کرده بودند؟!

اصلاً واگذاری اراضی دو طرف آن را به عنوان معوض هزینه احداث جاده لحاظ کرده بودند. ما در دولت آقای خاتمی با این موضوع مخالفت کردیم و گفتم اولاً ارزیابی اش مورد تأیید ما نیست و ثانیاً تحت هیچ شرایطی اجازه انجام این کار را نخواهم داد.

*این موضوع پیشنهاد کدام دستگاه بود؟

قبلش بنیاد مستضعفان پیشنهاد داده بود که ما جاده تهران-شمال را می سازیم مشروط بر اینکه شما اراضی دو طرف را برای ویلاسازی و شهرک سازی واگذار کنید که ما به شدت مخالفت کردیم و گفتم اجازه نخواهم داد و خوشبختانه دولت هم نظر ما را پذیرفت؛ خوب احداث جاده عقب ماند و تا به امروز هنوز ما بزرگراه را نداریم ولی حداقل می توانیم بگوئیم که بخش هائی از آن جنگلها را حفظ کردیم که البته آن هم در معرض تهدیداتی دیگر است. در جنگلهای بلوط هم خشکسالی آثارش را دارد نشان می دهد.

بنابراین در ارتباط با عوامل شکل گیری این بحران در برخی جاها غلبه با فقدان مدیریت صحیح و فقدان قانونگرائی است و برخی جاها هم باید غلبه را با خشکسالی دانست. در ارتباط با بحران خوزستان، مشکلات خیلی پیچیده تر، وسیع تر و حتی فراملی است. وقتی گرد و غبار از آفریقا، از عراق و عربستان سعودی می آید ما نمی توانیم برایش فقط یک چاره ملی در نظر بگیریم باید ببینیم در بُعد بین المللی چه کرده ایم. باید این موضوع مهم را توضیح بدهم؛ ما در بُعد بین المللی در حال پیگیری مسائل مهمی در این ارتباط هستیم که البته بخشی مربوط به دولت قبل است؛ اینطور نیست که دولت قبل هیچ کاری نکرده باشد ولی به هیچ وجه به میزانی نبوده که دستاورد داشته باشد. با عراق به صورت دوجانبه چندین تفاهم نامه امضاء شده که به دلیل فقدان امنیت در آن کشور با تعلل مواجه شده است حتی بار آخر که من آنجا رفتم این تفاهم نامه ها را اجرائی کردیم و امیدواریم با مذاکراتی که آقای جهانگیری داشتند یک اقداماتی بالاخص در اطراف بصره، هورالهویزه و هورالعظیم صورت پذیرد. البته آن طرف هم اتفاقات خیلی بزرگی افتاده و کشورهائی مثل ترکیه این شرایط را پیش بینی می کردند. سدهای بزرگی مثل سد آتاتورک را احداث کردند و 32 میلیارد مترمکعب از آب دجله و فرات را آن بالا ذخیره کردند که البته آثارش روی منطقه در بلند مدت خیلی جدی خواهد بود. ما یک صندوق منطقه ای را با همکاری سازمان ملل پیشنهاد دادیم که متأسفانه یکی از کشورهای منطقه مخالفت کرد و صندوق تاکنون شکل نگرفته است ولی در قالب یک شورای مشورتی بین المللی که سازمان حفاظت محیط زیست در دولت یازدهم تشکیل داده تمامی این مباحث را دنبال می کنیم و در نظر داریم از ظرفیت های کنوانسیون رامسر برای احیاء تالابهایمان به نحو احسن استفاده کنیم.

* شاید مبتنی بر واقعیت باشد که بگوئیم بحران پارک ملی دریاچه ارومیه، حساسیت افکار عمومی را در جهت اعتراض به روند خشکی بسیاری از رودها و تالابهای کشور برانگیخته است. خوشبختانه افکار عمومی هر از گاهی حتی به صورت مقطعی هم که شده نسبت به بحران زیست محیطی در هامون، بختگان، گاوخونی، شادگان، زاینده رود و بسیاری از چالش های پیرامون شاهکارهای طبیعی ایران واکنش نشان می دهد. ولی می خواهم پیش بینی شکل گیری یک بحران زیست محیطی دیگر در شمال کشور که هنوز به قدر کافی رسانه ای نشده را به دوستداران محیط زیست هشدار دهم. پروژه احداث سد هراز در قلب جنگلهای هیرکانی در استان مازندران، سرنوشت زاینده رود را برای رود هراز محتمل کرده است. پروژه ای که ظاهراً نماینده آمل در مجلس شورای اسلامی مدافع و عامل اصلی اجرائی شدن آن است. مشخص نیست شروع احداث این سد در مرکز جنگلهای خزری و در مسیر این رودخانه با کدام ارزیابی زیست محیطی صورت پذیرفته و از طرفی بهره برداری گسترده از معادن شن و ماسه در اطراف این رودخانه نیز موجب آلودگی آب آن شده و علاوه بر آن ورود فاضلابهای صنعتی، منازل و بیمارستانی به این رودخانه بالاخص در مسیر محمودآباد، آلودگی آن را تشدید نموده است. آیا در این زمینه بررسی هائی انجام داده اید؟

سد هراز باید ارزیابی زیست محیطی داشته باشد؛ من الان اطلاعات دقیقش را ندارم که چه موقعی فعالیتش شروع شده ...

* دو سال پیش، احداث این سد آغاز شده است.

پس مربوط به دولت قبل است. امیدوارم ارزیابی زیست محیطی شده باشد. ما در ارتباط با سدهای در حال احداث کشور که متأسفانه تعدادشان نیز خیلی زیاد است گزارشی را به آقای رئیس جمهور ارائه داده ایم. آیا میدانید اعتبارات هر کدام از اینها چقدر است؟ 4000 الی 5000 میلیارد تومان برای هر کدام از این سدها و چند هزار میلیارد تومان نیز برای شبکه های زیردستش اختصاص داده می شود. بنابراین لابی های خیلی بزرگی پشت این پروژه ها هستند صرفاً بحث نمایندگان محترم مجلس نیست. تا زمانی که لابی های پر قدرت در قالب شرکت های مشاوره ای و پیمانکاری پشت این پولها خوابیده اند مشکلات ما حل نخواهد شد. شما در نظر بگیرید که بودجه سازمان حفاظت محیط زیست 100 الی 150 میلیارد تومان است ولی یک سد بودجه اش 4000 تا 5000 میلیارد تومان و شبکه های زیردستش 24000 میلیارد تومان می باشد؛ شما خودتان این اشل ها را مقایسه کنید! ولی ما داریم قانون ارزیابی را با جدیت پیگیری و اجرا می کنیم و با سازمان مدیریت نیز هماهنگ کردیم که هیچ پروژه ای در دولت یازدهم نباید بدون ارزیابی زیست محیطی اجرا شود. ولی پروژه هائی که قبلاً کلید خورده و اجرائی و عملیاتی شدند به جهت حقوقی و اجرائی برای توقف فعالیتشان با مشکلات زیادی مواجه خواهیم بود. اما چنانچه برایمان محرز شود که فعالیتهای در حال اجرا، عارضه زیست محیطی داشته باشند باید برای توقف ادامه فعالیتشان اقدام کنیم.

* احداث سد هراز، جدای آنکه بخش وسیعی از جنگلهای خزری را با مخاطره مواجه می کند علاوه بر آن با توجه به اینکه منطقه روی یک گسل سراسری واقع شده ظاهراً به لحاظ زمین شناسی نیز توجیهاتی متقن برای توقف اجرای این پروژه وجود دارد.

من پیشنهادم این است که شما از تشکلهای زیست محیطی و دانشگاه ها بخواهید اول یک گزارشی علمی از آسیب ها و تهدیدهای اجرای پروژه احداث سد هراز به ما بدهند و ما سعی کنیم بر مبنای آن گزارش عمل نمائیم تا تلاشی که روزنامه مردمسالاری در این راستا انجام داده با پشتوانه علمی دانشگاهیان به نتیجه برسد.

* سوال آخر؛ چندسالیست که برای مقابله با خشکی دریاچه ارومیه یا کمبود آب شیرین نقاط شهری فلات مرکزی ایران، پروژه انتقال آب دریاچه خزر به این مناطق مطرح می شود که ظاهراً طرح شیرین سازی و انتقال آب خزر به شهرهای مرکزی رسماً در دستور کار دولت قرار گرفته و بر اساس گزارشهای غیر رسمی، اجرای این طرح را با سرمایه ای بالغ بر سه هزار میلیارد تومان به قرارگاه خاتم الانبیاء سپاه پاسداران واگذار کرده اند. آیا پیش از اجرای این پروژه، ارزیابی زیست محیطی صورت گرفته و جوانب حقوقی آن در نظر گرفته شده است؟

اینگونه نیست؛ این طرح، اجرائی نشده و فعلاً در مرحله مطالعات قرار دارد و تا پیش از انجام ارزیابی زیست محیطی و اجرای ملاحظات محیط زیست، قطعاً اجازه ورود به عملیات اجرائی را نخواهیم داد. ما باید از طریق اصلاح الگوی کشت، اصلاح الگوی آبیاری و مصرف آب، این مسئله را مدیریت کنیم. در همین استان مازندران منابع آب فراوانی وجود دارد که به دلیل فقدان یک مدیریت صحیح، همچنان آن را از دست می دهیم. ما باید مقداری جامع به مسائل بنگریم و راه حل هائی علمی و کارآمد را به کار گیریم. حتماً ارزیابی زیست محیطی در این مطالعات پیش بینی خواهد شد.

منبع: سالنامه روزنامه مردم سالاری
Share/Save/Bookmark


نام :
نام خانوادگی:
آدرس ايميل :
نام کاربری :
کلمه عبور:

نفت برنت

۶۳.۷

نفت خام وست تگزاس ( $/ بشکه )

۶۰.۱۲

نفت خام اوپک

۶۱.۵۲

گاز طبیعی- نایمکس Mbtu/$

۳.۱۳

طلا (دلار/ اونس )

۱۲۷۸.۹

سنگ آهن- دلار/تن

۶۲.۷۴

مس- دلار/پوند

۳.۱۵